خرید بک لینک
تمام قصه ها مرا می رساند به غصه های تو مرا می برد به انتهای جاده ای بی عبور که پای برای رفتن وجود ندارد و صدای دلنشینی زمزمه رفتن را می خواند و من مردد و وحشت زده به تاریکی شب فکر می کنم و صدای دل نشین که مرا می خواند پلک هایم بارها بازو بسته می شود ولی هیچ نمی بیند و دلی که دوست دارد حرف های دلنشین بشنودو در تمام دنیا برای کسی یگانه باشد و با گام های استوار و غرور رو به سوی جاویدانی پا بگذارد اما نه تمام اینها افسانه ای بیش نیست تو قصد ماندن نداشتی تو قلبت از چشمانت سرازیر نبود و برق چشمانت با من جفا داشت داستانی که قلبم می شنیددوستی بود و صدای که به گو

برچسب: 538,50 cent,5 below,5,50 shades darker,5 guys,5 seconds of summer,5 km to miles,5sos,50 states, نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 16:16

ساعت چهار است آفتاب مهربانانه بر سطح خیابان می تابد ،باید مرور کنم تمام زندگیم را ،مثل لحظه آخرین پلک زدن باید بیابم آن تارپودی که مرا به زمین وصل می کرد ودر کوچه باغ کودکی در آن شادی و ناشادی زمان بچه گی پیدا کنم آن لحظه های که وجودم را لبریز از ترس کرد و پر شدم از باید و نباید های زندگی اما تو را ازنبایدها عبور دادم! اگرچه یک نباید بزرگ بودی خودم نیز می دانستم اما قلبم تورا پذیرفت واین شاید بزرگترین سوالم شد از خیابان عبور می کنی سرت پایین است لاغری موهایت پرپشت و مشکی است پیراهنی سفید بر تن داری دست راستت در حرکت وچپ چیزی را در زیر بغلت نگه داشته و

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 12:13

چشمانت زلال بود و فقط مرا دوست داشتی من هم فقط تو را دوست داشتم همین مثل پرستوهای بهاری همدیگر را یافتیم و بدون هیچ حرفی شروع به ساخت آشیانه کردیم و باهم بودیم سراسر بهار و تابستان و بعد پریدیم تا بهاری دیگر. نه من باور نمی کنم تو بد بوده باشی قلبم اشتباه نمی کند سر راست به من گفتی دوستت دارم واز آن سر راست تر خداحافظی کردی هیچ نیرنگی نبوده تو خودت بودی آدم نه آن ابلیسی که در بهشت مرا وادار کرد به جرمی نابخشودنی،. تو او نبودی بلند فریاد بزن صدایت دیگر نمی آید بگو به من حسی زیبا داشتی بگو من اشتباه نکردم بگو فریب نخوردم تو واقعیت بودی بگو در اردو

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 12:13

ای رویای کودکانه ای که از سفر زندگی جا ماندی

ماهی ها از نبودن آب مردن وتازگی زمان را با خود به گوری دردور دست هجرت دادند

کسی می خندد به تمام اشتباهات یک تقدیر ناگزیر

من هنوز گاهی اسمی را زمزمه می کنم

من گاهی تو را و خنده غمگینت را بیاد می آورم

مسافری که کوله باری نداشت

مسافری که قصد ماندن نداشت

مسافری که دلی برای سپردن نداشت

به من وعده ی دیدار داد

emi

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 12:13

صفحه بندی